امروز خبر مرگ پسرخالمو شنیدم.

میخواستم این وبلاگو ببندم ظاهرا هیچ بازدیدی نداره ولی اینجا تنها جاییه که میشه حرف زد

پسرخاله عزیزم پسرخوبی بود ناراحتم چرا همه خوبا رفتنین

ای خدا فکر کنم اشتباه متوجه شدی اگه دنبال کسی بودی اون من بودم چرا پسرخالمو بردی که پر از امیدو انگیزه بود

تازه داشت به ارزوهاش میرسید فقط 28 سالش بود

یکی مثل من که دیگه هیچ چیز این دنیا خوشحالش نمیکنه باید زنده بمونه

از دنیا برام فقط عذابش باقی مونده

میدونم ازینکه بعضیا وقتی بفهمن من عذاب میکشم خوشحال میشن .بذار خوشحال شن.

برام اهمیتی نداره ولی نه بذار بیشتر خوشحالشون کنم یسری چیزارو میگم که نمیدونستن:

3 نفری ریختن توی خونم شروع کردن به کتک زدنم. وقتی گفتم چرا یکیشون با شوکر بهم حمله کرد بهم دستبند زدن با ابرو ریزی بردنم

تو اگاهی دوباره کتکم زدن

بعد انداختنم بازداشتگاه تو بازداشتگاه با یه مجرم دعوام شد بعدش مامورا اومدن بردنم با باتوم بهم حمله کردن

جوری دستامو زدن که خون مرده زیر دستام اومد

بعدش انداختنم قرنطینه تو قرنطینه با اون وضعیت دستم بیگاری میکشیدن ازم.  3روز قرنطینه بودم بعدش انداختنم زندان

تو زندان با زورگیرو ادم ربا و قاتلا همبند بودم 4 روز زندان بودم.

به جرم اینکه یکی عاشقم شده.

امیدوارم خوشحال کرده باشم عاشق مهربونمو

من واقعا حسرت میخوردم خیلی ناراحت بودم جوری که اعدامیا میومدن منو دلداری میدادن!

.

الان خیالت راحت شد؟ خدارو شکر

من هیچ انتظاری ازت ندارم. میدونم دست خودت نیست. ولی بخودت رحم کن 

میترسم خدا بد بلایی سرت بیاره تهمت گناه کمی نیست. جرم قانونیشو فراموش کن



مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

مرکز زبان دانشگاه علوم پزشکی کرمان dlnabx زنده article رایان مارکت نماز متین 2 مرکز تعمیرات سخت افزار Amir Heydari Music - وبلاگ امیر حیدری شیشه دو جداره کیف پول آلوما والت | 100 درصد اصل